|
خاکریز دختران مهمات خیلی خیلی کمه حاجی .... اما ... نیرو و انگیزه فراوان داریم
| ||
|
سلام ... اینم کوتاه مطلبی در مورد شهید میر اسلام ... خیلی وقت بود که می خواستم این مطلب و آپ کنم اما انگار تقدیر بر این بود که شب شهادت مادرش زهرا (س) ازش یاد بشه ... پیشنهاد من اینه که disconnect کنید ، بخونید مطلبو و دوباره connect بشید ... نخونده نظر ندی ها رزمنده ! =========================================================== یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی مدد ===========================================================
میراسلام چهارم مرداد ماه 1342 در خانواده ای متدین و پر جمعیت از شیر زنی که مردم آقازن صدایش می کردند در محله ی پیله داربن رشت به دنیا آمد دوره ی ابتدایی را در دبستان محل زندگی خود گذراند ومتاسفانه در سن 7 سالگی پدر خود را از دست داد. با وجود تمام مشکلات و سختی های زندگی تا مقطع سوم راهنمایی به تحصیل خود ادامه داد اما چون تامین معاش خانواده دوازده نفری را برای مادریک تنه سخت می دید کلاس درس را ترک کرده و به آموزش حرفه ی نجاری پرداخت خیلی زود به استاد ماهری تبدیل شد و در مخارج زندگی کمک حال مادر گردید . با شروع تظاهرات انقلابی مردم علیه حکومت مستبد شاه به جمع انقلابیون رشت پیوست و با وجود تمام مشقت هایی که جلوی راه خود می دید و با وجود مخالفت های حتی نزدیکترین دوستان و کسانش بر قدم حق خود پافشاری کرد و هیچ توطئه و نیرنگی او را در این مسیر سست نکرد تا پیروزی حق بر باطل. شهید میر اسلام در آغاز انقلاب با بسیج و سازمانهای مردمی همراه شد و خیلی زود فنون جنگی را آموخت و به خدمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد ، در تابستان سال 1361 با دختری مومن از خانواده ای انقلابی و مذهبی پیمان آسمانی ازدواج بست و از آنجا که هر دوی این زوج، تعالی را بر جسته تر از تصاویر می دانستند مراسم عقد ساده یشان در مسجد نبی پیله داربن برگزار و به زبان شیوای ایت الله امینیان برکت گرفت. بنابر اظهارات همسر شهید در عمر کوتاه زندگی مشترکشان میر اسلام دائما در ماموریت بودو از آنجا که وی مامور مبارزه و دستگیری گروهک های منافقین بود مدام از سوی آنها تهدید می شد و نامه های تهدید آمیزی را در راه منزل و حتی داخل منزلشان می انداختند و از آنجا که میر اسلام بیدی نبود که با این باد ها بلرزد کینه و دشمنی امان سیاه دلان را برید و بلاخره در غروب 26/10/1361 در سن 19 سالگی به دست همین کور دلان که هزاران لعنت و نفرین بر آنها باد در سازمان محل خدمت خود واقع در فلکه رازی ( میدان استقامت کنونی)با شلیک گلوله اسلحه ی کلت به قلب نازنینش ترور و دعوت حق را لبیک گفته و به دیدار جد بزرگوارش سید و سالار شهیدان حسین بن علی (ع)شتافت . ما حصل زندگی 6 ماهه ی میر اسلام و همسرش سید محمد چهار ماهه بود که هنوز دنیا را به چشم خود ندیده بود .سید محمد که هیچ وقت دستان پدر را لمس نکرد حالا بزرگ مردیست که همچون شهید میر اسلام نگاه می کند و راه می رود ، و قد و قامت سرو گونه اش فریاد می زند که گلوله ها بر قلب شهید میر اسلام ها اسلام را روز به روز ریشه دار تر می کند و دشمن در برابر ما ذره ی کوچکی بیش نیست. البته خانواده ی شهید حالا بزرگتر شده آقا سید محمد زنی پاک و بی ریا همچون خود برگزیده و هفدهم بهمن ماه 1390 یعنی همین چند ماه پیش فاطمه سادات دختر کوچولوی آنها چشم دنیا را روشن کرده. اگر چه امروز شهید میر اسلام نیست که فاطمه سادات را در آغوش گیرد اما شکی نیست که فاطمه سادات گله نمی کند وخیلی زود می فهمد که پدر بزرگش قهرمان بزرگی بوده است . خصوصیات اخلاقی شهید : همسر ایشان می فرمایند : همیشه شهید مرا به صبر و بردباری تشویق می کرد و از لحاظ ایمانی به درجه ی بالایی دست یافته بود. خواهر شهید : میر اسلام بسیار آرام بود و گاهی از حرفهای عالمانه اش همه شوکه می شدیم. او برای اعضای خانواده خاصه مادرمان بسیار عزیز بود وی همیشه نسبت به او احساس متفاوتی داشت .میر اسلام بسیار خوش اخلاق وخنده رو بود . یکی از همسایه های شهید : شهید میر اسلام همیشه جوانان را به راه درست راهنمایی می کرد و از آنها می خواست اعمال ناپسند را ترک کنند. و هرگاه می دید کسی بر مظلومی ظلم می کند عصبانی می شد و او را سرزنش می کرد. یکی از دوستان شهید : شهید میر اسلام بسیار قوی بود و هرگز در مشکلات کم نمی آورد و تنها راه رسیدن به حق را مبارزه می دانست . شهید میر اسلام در آخرین دیدار خود با خانواده خود یعنی مادر و دیگر اعضا پس از خداحافظی چندین بار برگشت و به آنها نگاه کرد و از مادرش حلالیت طلبید و حتی جایگاه دفنش را به دوستان و برادرانش توصیه کرده بود که امروز در همان مکان در مسجد النبی پیله داربن رشت به عنوان اولین شهید این محله آرمیده است . قسمتی از وصیت نامه شهید که پس از قرائت بر مزارش هیچ وقت به دست خانواده اش نرسید و آنچه اینجا آورده می شود به صورت شفاهی از حاضرین در مراسم نقل شده است : « به خانواده ام بگویید هنگام تدفین چشمانم را باز بگذارند تا دشمنان نگویند کور کورانه پای در این مسیر نهاده است و دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که چیزی با خود از این دنیا نمی برم و دستانم را مشت کنید تا دشمن بداند به فرمان رهبرم هر مشت ما ضربه ای محکم به دهان دشمنان است به مادرم بگویید گریه و ناله سر ندهد تا دشمن شاد نشود .» این روزها اگر در بند عادتیم اما هنوز هم فکر شهادتیم ...
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 1:58 ] [ مـ ـــ ـــن ]
دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود ===============================================
آب ! بسوزد دلت خاک ! شود خاک عزا بر سرت باد ! پریشان شوی چشم ! الهی که بباری فقط پیش نگاه شما ! مادر خورشید سوخت ...
گيرم دو دست پاك و بلندت دلدار بي نشان پشت كدام ابر گم شده اي گلبوته ي باران امشب تمــام وجودم لبريز ياس شُـدَ ست من ميشـــوم فـداي تو، مـادر نرو، بمان من ديده نذر كـرده ام بهـــر شفـــاي تو من بشكنـــم تو بمــــاني تا انتــــها جــوان وقت نماز صبح صورتم رو به خـــدا كنم آنقـدر گريــم و گويـم تا وا دهد زبــان انگار دست طبيعت در خواب رفته است قولم بده ، نمي شوي از ديـــــده ها نهان من قول ميدهم كه نباشي گريه نمــي كنم حتي اگر كه گم شود نامت در اين زمان دست ِ اجـير گشتـه ي ديـو ِ سيــاه ِ ظلــم آخر بريده ميشــــود روزي از اين جهان
منبع شعر : مادرم وبلاگ 3- آغوش خاموش برچسبها: شعر, دین, تاریخ عشق [ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 1:10 ] [ مـ ـــ ـــن ]
نمی دانم دیر است یا زود است برای درد دلهای گمشده ام خیلی چیزها عوض شده آقا عید نوروز آمده آخر بیا کمی وارد خیابانها شویم خیابانهای امام خمینی ، شریعتی ، اعلم الهدا ، مطهری ، میدان شهدای سرپل ذهاب رشت این روزها خیلی عوض شده، همه چیز نو شده لباسها ، کالا ها ، ویترین ها ، انسانها و... سختی زمانه بدجور گریبان مردم را گرفته کسی در خیابانها پیدا نیست ، زنها از بی رحمی های روزگار جامه ها را دریده اند و گیسو سفید کرده اند حتی جوانک ها . هان ... ای دل ... ای دلتنگ ترین ! ببین جهان چقدر حقیر شده ... دست فروش ها بسیار و کالا های ناب بسیار کم و نادر ... همه منتظرند منتظرند تا توپی در شود ماهی تنگ کوچکم از جا بپرد و سال بعد همچون سال قبل بگذرد و وقتی گذشت هیچ ندانیم که چه کردیم ، چه شد ، همین بود ! ؟ تمام شد ؟!!! ای کاش روزی می نشستیم دورسفره ی هفت سین و بی صبرانه آرزو می کردیم که بیایی ... آقا آی متفاوت ترین نوروز جهان
عید است ولی بدون او غم داریم عاشق شده ایم و عشق را کم داریم ای کاش که این عید ظهورش برسد کاین گونه هزار عیــد با هم داریم
برچسبها: چشم در راه, عید, روزمرگی هامان [ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 2:10 ] [ مـ ـــ ـــن ]
بیایید از شعر حرف بزنیم ... می دانید شعر و عاشقانه ها با متضادها ومتقارن ها و مراعات ها بسیار زیبا و دلنشینند . حالا ببینید خداوند چه شاعر تواناییست ... !!! وقتی صحبت از تضاد است چه کسی از شب سیاه تر و از روز روشن تر سراغ دارد ؟؟؟ حالا به تقارن در صورت و بدنتان نگاه کنید ... 2 چشم و ۲ دست و۲ کلیه و ... و ... خداوند خدایی خدای متقارن هاست آنقدر دقیق است که ...! چه کسی می داند چند برگ در جهان وجود دارد ؟ او آنقدر با حوصله و دقیق است که وسط هر برگ را خط تقارن کشیده و بعد هزاران خط دیگر در میان هر برگ ... می خواهید از نظیر ها بگوییم ؟ نگاه کن به آفرینش وببین برای درختان، گل ها و بوته ها و علفزار ها را سروده ... برای کوه ،سنگ و صخره را... برای آب، رود ، دریا ، اقیانوس را ... و نهایتا در زیبا ترین آفرینش ، برای انسان ، انسان را ... حالا حساب کن خدا چقدر خداست ... ؟؟؟
برچسبها: کمی با خدا [ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 1:35 ] [ مـ ـــ ـــن ]
لپ تاپمان را روزانه به وسیله شارژر و انرژی برق شارژ می کنیم چه خوب است که انسان روزانه با نماز خواندن شارژ شود ... آیا ما به شارژ خود به اندازه شارژ لپ تاپمان اهمیت می دهیم ؟؟
سیستم لپ تاپمان را گاهی ارتقاء و update می کنیم چه بهتر است انسان با نماز شب ،سیستم روانی و ایمانی خود را ارتقاء و update کند ... آیا ما خودمان را به اندازه ی لپ تاپمان update می کنیم ؟؟؟
گاهی با نصب antivirus لپ تاپمان را ویروس زدایی می کنیم ... انسان با غسل جمعه (تنها antivirus که هیچ وقت از شناختن هیچ ویروسی وا نمی ماند )،هر هفته جسم و جانش را ویروس زدایی می کند ... آیا ما خودمان را به اندازه لپ تاپمان ویروس زدایی می کنیم ؟؟؟
حالا شما بگو خودمان یا لپ تاپمان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسبها: کمی با خود, بهتر باشیم [ جمعه 23 دی1390 ] [ 2:15 ] [ مـ ـــ ـــن ]
حسین جان! بدان که ما تا ابد شرمنده ایم ... ============================ رهبر عزیز دلم : در دنیای امروز بدون بصیرت نمی توان درست زندگی کرد.جوانان باید تفکر کنند...بیندیشند و بصیرت خود را افزایش دهند .
یا حسـین برخیز، عاشورا شــده شمــر هم در مسـلک مولا شده خون بهای حنجر شش ماهه ات رقص و دست وهلهله هورا شده مشکی و آبی،طلایی،زرد وسبز نقـش بنـد ِ صورت ِ زن ها شده روز عاشـورای دی ماه ِ فلان خون به قـلب زینـب ِ کبرا شـده گـرگ پوشیـده لباس میـش را کشـورم ایران چه واویـلا شده! یاحسـین و یاحسـین و یاحسـین بر زبان عمرو عاصان جا شده شیخ زاهدکو؟کیان برگوکجاست؟ سـبز رنگ ِ دشمن ِ زهرا شده شیرحق،گرچه هنوزم زنده است! خائـن ِ دیـروز هـم ، آقـا شـده! کـوری چشــم عـدوی فتنـه گـر شیـعه و سنـی ، یکی حـالا شده پای خون برعهدخود می ایستیم یا حســین برخیز، عاشورا شـده
شعر از : ساقی مدیر وبلاگ 3- آغوش خاموش
سالروز پیروزی ۸ ماه دفاع مقدس بر انقلابی ترین نسل سومی ها مبارک باد .
ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگه دار
برچسبها: امت, شور حسین, 9دی, بصیرت, وطنم ایران [ جمعه 9 دی1390 ] [ 14:32 ] [ مـ ـــ ـــن ]
گویند : نیست از شب یلدا بلند تر پیداست اینان شام غریبان ندیده اند ...
یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا باعث شده تا صبح ، به یمنش بنشینیم ده قرن ، ز عمر پسر فاطمه طی شد یک شب نشد از هجر ظهورش بنشینیم
مـ ــ ـن
برچسبها: چشم در راه, روزمرگی هامان [ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 1:0 ] [ مـ ـــ ـــن ]
این روزها همه جا صحبت از دهقان فداکار است ؟ دهقانی که لباسش را سوزاند تا قطار بایستد و قطار ایستاد و مردمی نجات یافتند و حالا سالهاست که ما در کتاب درسی مان می خوانیم که دهقان فداکار فداکاری کرد ...
منکر که نیستیم فداکاری کرد ... بله
اما فداکار واقعی کیست ... ؟ آیا فداکار واقعی جوانان پر نشاط و امیدی نبودند که خود را بر روی مین ها می انداختند و تکه تکه می شدند تا دوستانشان در مسیر مقدس اسلام و میهن به راه خود ادامه دهند ؟؟؟ آیا فداکار واقعی مادرانی نیستند که 1 یا 2 یا 3 یا 4 و شاید هم بیشتر از این حرفها عزیزانشان را با دستان خود زیر خاک کردند ؟؟؟
آیا فداکار واقعی جوانانی نبودند که ماسک از صورت گرفتند و کودکی را از زندگانی خود بخشیدند ؟
آیا فداکار واقعی اینها نبودند که بی ادعا رفتند و حالا ما پر مدعا مانده ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!
مـ ــ ـن برچسبها: روزمرگی هامان, بی راهِ [ جمعه 25 آذر1390 ] [ 16:13 ] [ مـ ـــ ـــن ]
روز عاشورا می شد ، گریه می شد زاری می شد دسته ها سیل می شد سوی حرم جاری می شد آدما موج می زدن یه طرف پرواز کاه یه طرف ابرای آه پیرهن ها همش سیاه یه نفر شمر می شد یه نفر امام می شد یه نفر شیر می شد یه نفر اسیر زنجیر می شد طبلا روی شترا صدا می کرد صداها با همدیگه دس می دادن باغ ملی میله هاش پر می شد از پیر و جوون مرد و زن طبل سرخ دلشون صدا می کرد یادمه من رو دوش بابام بودم دستای گریه یواش شونه های بابامو تکون می داد من دلم همش می خواست شمره بیچاره بشه زنجیرا پاره بشه ...
(عمران صلاحی )
برچسبها: شور حسین, تاریخ عشق, محرم [ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 0:7 ] [ مـ ـــ ـــن ]
تو که ای ؟ تو حسینی ای و زینب نسبی ==============================
امام را دعا کنید و تنهایش نگذارید ، اگر امام نبود ایران هم نبود . شهدا مواظب شما هستند شما هم مواظب اعمال خودتان باشید.
============================== شهید اردشیر رحمانی تولد :1340 رشت شهادت : 13/11/1365 – عملیات کربلای 5 مسئولیت: فرمانده گردان لشکر 25 کربلا منبع :بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان گیلان
برچسبها: شهید, مردان بی ادعا, شهدای گیلان [ جمعه 4 آذر1390 ] [ 2:8 ] [ مـ ـــ ـــن ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||